![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:50 توسط مینا |
|
|
عشق همچون جادوگر و افسونگری است که چیزهای بی ارزش را به شادی و سرور تبدیل می کند.پادشاهان و ملکه هایی را که از گل ساخته شده اند روح و جان می بخشد.از قلبی که عشق در آن وجود داردعطر گلهای شگفت انگیز به بیرون می تراود. ما بدون این احساسات مقدس و علاقه های الهی از حیوانات هم پست تریم. با عشق زمین چون بهشت است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 16:8 توسط مینا |
|
|
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرد تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند تو را به نام صدا می کنند هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج کنار باغچه زیر درخت ها لب حوض درون اینه ی پاک آب می نگرد تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده ست طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من تو نیستی که ببینی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید به روح لوح سپهر تو را چنان که دلم خواسته ست ساخته ام چه نیمه شبها-وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم زدنی میان آن همه صورت تو را شناخته ام به خواب می ماند تنها به خواب می ماند چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه درین خانه است غبار سربی اندوه بال گستردهست تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من به جز تو یاد همه چیز را رها کرده ست غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمارست دو چشم خسته ی من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار ست تو نیستی که ببینی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 13:26 توسط مینا |
|
|
دور یا نزدیک
راهش می توانی خواند هرچه را آغاز و پایانی ست !-حتی هرچه را آغاز و پایان نیست- زندگی راهی ست. ! از به دنیا امدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی ست راه ها را کوهها و دره هایی هست ! اما-هیچ نزهتگاه دشتی نیست !هیچ رهرو را مجال سیر گشتی نیست !هیچ راه بازگشتی نیست بیکران تا بیکران امواج خاموش زمان جاری ست !زیر پای رهروان خوناب جان جاری ست آه !ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی هیچ آیا یک قدم دیگر توانی راند؟ نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست باز باید رفت تا در تن توانی هست ...باز باید رفت راه باریک و افق تاریک !دور یا نزدیک
فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 14:50 توسط مینا |
|
|
همه لرزش دست و دلم از ان بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریز گاهی گردد آی عشق آی عشق چهره ی ابی ات پیدا نیست و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست شاملو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:15 توسط مینا |
|
|
راز کامیابی در این است که شاد باشی
راز کامیابی در این است که در لحظه زندگی کنی نه در داشته های گذشته یا پیروزیهای احتمال اینده راز کامیابی در داشتن ابتکار است.برای موفقیت در هر زمینه باید خلاقیت یک هنرمند را داشته باشی راز کامیابی در این است که از هر چیز ساده ای لذت ببری راز کامیابی در دانستن ان است که مردم بهترین سرمایه اند.برای همه یک دوست واقعی باش راز کامیابی در این است که به خودت به دیگران به نعمتهای زندگی ات ایمان داشته باشی راز کامیابی در این است که به هیچ کی حسادت نکنی.طوری به پیروزی و شکست دیگران نگاه کن انگار برای خود تو اتفاق افتاده راز کامیابی در این است که شکست ها را زاییده ی بدشانسی ندانی بلکه انها را وسیله اصلاح خودت ببینی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:7 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای عشق همه بهانه از تو
من خامشم این ترانه از تو کشتی مرا چه بیم دریا توفان ز تو و کرانه از توست |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 تیر 1387 خرداد 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|