تبليغاتX
به وبلاگ من خوش آمدید
حرف ها دارم

با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می گشایی

چه تو را دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آوا

و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟

در کجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه های تر

یا درون شاخه های شوق؟

می پری از روی چشم سبز یک مرداب

یا که می شویی کنار چشمه ی ادراک بال و پر؟

هر کجا هستی بگو با من

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن

آفتابی شو!

رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر

مار برق از لانه اش بیرون نمی اید

و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10:55  توسط مینا |