![]() |
![]() |
|
|
بر تن خورشید می پیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب تک درختی خشک در پهنای دشت تشنه می ماند در این تنگ غروب از کبود آسمان های روشنی می گریزد جانب آفاق دور در افق بر لاله سرخ شفق می چکد از ابرها باران نور می گشاید دود شب آغوش خویش زندگی را تنگ می گیرد به بر باد وحشی می دود در کوچه ها تیرگی سر می کشد از بام و در شهر می خوابد به لالای سکوت اختران نجواکنان بر بام شب نرم نرمک باده مهتاب را ماه می ریزد درون جام شب نیمه شب ابری به پهنای سپهر می رسد از راه و می تازد به ماه جغد می خندد به روی کاج پیر شاعری می ماند و شامی سیاه در دل تاریک این شبهای سرد ای امید ناامیدهای من برق چشمان تو همچون آفتاب می درخشد بر رخ فردای من
فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:40 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای عشق همه بهانه از تو
من خامشم این ترانه از تو کشتی مرا چه بیم دریا توفان ز تو و کرانه از توست |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 تیر 1387 خرداد 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|